پنجره

زمانی که بر پنجره ایستاده بودم

امیدوار شدم که شاید نگاهی برایم اشک ریزد

امروز پنجره ها را تیغه کردند

و

برایم آسمانی کشیدند که پرندگان پرواز می کردند