12/02/2019

دیوانه و دلبر

دیوانه ای در گرداب مستی زنجیر پاره کرد و لختی نگریست بر انکه هوشیار بود عاشقش شد به هر بختی گام نخست را محکم گام دگر لرزان از غم نکند […]
29/09/2017

نگاهم کن

نگاهم کن…. ولی آرام آنقدر کوچک م که زیر نگاهت دوام نمی‌آورم
16/09/2017

خداحافظی کوتاه

چشم در چشم سکوت، خشم، پشیمانی، بخشش گفتم بدرود ساکت ماند و من رفتم و او مرد
17/08/2017

آه بکشم

– چه بسیار دلم تنگ است برای نگاهی آزاد به آسمانی سرد در انتظار برف تا تنها آه بکِشَم
17/08/2017

پنجره

زمانی که بر پنجره ایستاده بودم امیدوار شدم که شاید نگاهی برایم اشک ریزد امروز پنجره ها را تیغه کردند و برایم آسمانی کشیدند که پرندگان پرواز می کردند
17/08/2017

تصادف

اینجا همه به شادی حرکت می کنند و برای کسی که با غصه تصادف کرده ترمز نمی کنند
17/08/2017

دستانت را میفشارم

سر ِدوراهی های هر شب دو راه است که به شب و روز میرود هر شب روزی دارد که آن روز مثل هر “روز” شبی از پیش و در پیش […]
17/08/2017

پنهان

چرا غصه های من زیر ِ بال ِ تو پنهان نمی شود؟ آه یادم نبود تو از جنس بلوری
17/08/2017

غصه

غصه هایم از شادی ِ غمگین کردنم در سرم جشنی برپا کردند و تمام شادی ها را به سِرو ِ نان و ناراحتی و نوشیدنی اشک و کمی عرق پیشانی […]